جوجوی کوچولوی من

در باره خودم و مشکلاتم

من 37 سالمه 5 ساله ازدواج کردم  کم کاری تیروئید دارم (ندول سرد داشتم دو تا غذه بود که داشت خیلی خطر ناک میشد که عمل کردم و مجبور شدن مقداری از غده تروئیدم رو هم بردارن برای همینم نیروئیدم کم کار شد) و روزی نصف لیووتیروکسین میخورم. آندومتریوز شدید دارم که متاسفانه بعلت دستکاری شدید شده. به دلیل دو بار عمل جراحی باز چسبندگی زیادی داخل شکمم دارم(بار اول عمل کیست تخمدان که در سن 28 سالگی که دکتر های بعدی با دیدن پاتولوژی کیست گفتن که لزومی به برداشتنش نبوده و با دارو رفع میشده) چسبندگی های عمل اول رو  که منجر به انسداد روده شده بود (2 بار به فاصله چند ماه با باریم انما روده رو باز کردن ولی بار سوم ناچار عمل کردن انسداد روده خ...
12 آبان 1392

دلم گرفته خدایا لطفا آروومم کن

خدایا دلم خیلی گرفته خیلی خسته ام دلم میخواد خودمو بغل کنم ، ناز و نوازش کنم ، برای خودم دلسوزی کنم ، با خودم همدردی کنم ، بگم نونو جونم میفهممیت، میدونم که ناشکری نمیکنی ، میدونم چقدر سختی کشیدی ، چقدر درد کشیدی ، توی این چند ساله چقدر روحیت خراب شده با این همه مشکلات ، چقدر گناه داری که خدا این همه سختی رو برای تو در نظر گرفته ، چقدر گناه داری که خدا دست گذاشت روی نقطه حساس و از این طریق امتحانت کرد، بگم نونو جونم حق داری انقدر ناراحتی، حق داری فکر کنی کسی درکت نمیکنه دلم میخواد خودمو بغل کنم و مثل بچه ها آروم آروم تکون بدم تا شاید یکم با این نازو نوازشا آروم شم. بگم نونو جون عزیزم چقدر تو صبوری ،چقدر قوی هستی ،چقدر خوب با این همه مشکل...
9 مهر 1392

خسته ام

خدایا چقدر خسته ام دیگه صبرم تموم شده حدود 2 هفته پیش بود فکر کنم که رفتیم پیش پاکی و آز های سیاوش رو نشون دادیم برای 2 ماه دارو داد بهش و بهم گفت 5 تا تخمک خوب برات پیدا میکنم دیگه نیازی نیست دونر بگیری و هزینه دارو و غیره بدی برو بیمارستان و بگو بذارنت توی نوبت من و سیاوش هم خوشحال و خندان رفتیم و اسممونو گذاشت تو نوبت و گفت آماده باشین هر موقع بگم باید شوهرت بیاد نمونه بده منم گفتم چشم وقتی رفتیم خونه فکر کردم سیاوش که تا دو ماه دیگه دارو داره اگه قبل از اینکه داروهاش تموم بشه بگن بیا چی برای همینم زنگ زدم بیمارستانو موضوع رو گفتم گفتن اگه تا 6 ماه دیگه نوبتتون بشه باید خدارو شکر کنین خیلی خیلی نا امید شدم خدایا از ک جا معلوم تو ...
7 مهر 1392

دخمل خاله شادی

سلام مسافر کوچولوی قشنگم. پس کی میای تا برای همیشه پیشم بمونی و دل من و بابا سیاوش رو شاد کنی عزیزم؟ امروز صبح که اولین روز ماه رمضان، ماه پر برکت خداست، دخمل خاله شادی و عمو بهرام به دنیا اوومد اسمشو گذاشتن ترانه خانوم گل قربونش برم انشاا... سلامت زیر سایه خدا و پدر و مادر بزرگ بشه و قدمش برای همه پر از خیر و برکت باشه از پنجشنبه پیش که رفتم پیش خاله شادی حالم بهتر شد وقتی گردش ترانه کوچولو رو تو شکم خاله شادی میدیدیم و اوون سر کوچولوی نازش که از روی شکم خاله شادی پیدا بود و هی این طرف و اونطرف میرفت حس خیلی خوبی داشتم دلم میخواست منم تو جوجوی نازم رو تو شکمم وقتی پشتک و واروو میزنی تو وجودم حس کنم راستش خیلی خجالت...
19 تير 1392

خدا جای شکرشو باقی میذاره

از روز 12 انتقالم (23 اردیبهشت) که بی بی چکم منفی شد خیلی غصه دار بودم و گریه میگردم ولی بازم یه امید کم رنگی داشتم و میگفتم شابد آزم جوابش فرق داشته باشه پنجشنبه 26 اردیبهشت صبح با سیاوش رفتیم بیمارستان آبان نا امید بودم ولی بازم ..... تو بیمارستان موندیم تا جواب حاضر بشه. وقتی جواب آزم اوومد و قیافه گرفته سیاوشو دیدم فهمیدم تمام امیدم از بین رفته. داغون شدم انقدر که حتی نمیتونستم از جام بلند بشم و حرکتی کنم. به سیاوش گفتم بره قسمت ای وی اف و بده تکرار آز رو توی دفترچم بنویسن ولی بعد مجبور شدم به هر بدبختی بود خودم برم بهم گفتن داروهاتو قطع نکن و شنبه آزمایش رو دوباره تکرار کن. گفتم عدد 2 که دیگه حتی اگه بشه 10 هم بازم منفیه گفت اشک...
29 ارديبهشت 1392

سلام دوباره

سلام به جوجوهای خوشگلم پنجشنبه 12 اردیبهشت شما جوجوهای عزیزم رو انتقال دادن به شکم مامانی. انشاا... که خوب باشین فکر میکردم انتقالم شنبه یا یکشنبه بعد باشه ولی 4 شنبه که روز مادر هم بود (11 اردیبهشت) وقتی رفتم پیش دکتر پاکروش بهم گفت آندومترت خیلی خوبه و برو واسه فردا وقت بگیر. خیلی ترسیدم. آخه هم تنها بودم هم آمادگیشو نداشتم. خدارو شکر صبح آرایشگاه رفته بودم . زود رفتم وقت گرفتم. میخواستم عصری برم خونه مامانم اینا برای روز مادر ولی انقدر استرس داشتم که زنگ زدم گفتم نمیام ولی دلم نیومد آخر شب ته چین درست کردم (ته چین رو برای پنجشنبه که بابای سیاوش میخواست بیاد آماده کرده بودم و فقط قرار بود دم بکشه که با این برنامه ها کنسل شد) و ...
17 ارديبهشت 1392

چه حکمتیه خدا جونم

  سلام به روی ماهت جوجوی خوشگل نازنازی من خدا کنه حالت خوب باشه تا انشاا... ببینم کی خدای مهربون تصمیم میگیره بفرستت تو دل مامانی و دل مامانی و بابایی رو پر از شادی کنه امروز رفته بودم سونوی سینه. آخه میدونین سینه هام فیبروکیستیکه. پارسال که رفتم دکتر گفت یکیش  خیلی بزرگه باید 2 ماه دیگه بیای سونو که متاسفانه فرصتش پیش نیومد تا امروز. همش غصم اینه که این کیستا یه غده های شیریم آسیب بزنن و من نتونم به عشق کوچولوک شیر بدم البته خنده داره نه؟ حالا که خدای مهربون هنوز منو قابل ندونسته که مادر بشم چه برسه به شیر دادن (یارو رو تو ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخدارو میگرفت) آهان میگفتم ، رفتم بیمارستان میرزا ...
9 بهمن 1391

دلم گرفته

خدایا دلم خیلی گرفته با کی دردو دل کنم که فقط گوش کنه و مفت و مجانی نصیحت نکنه. دلم میخواد یکی برام دلسوزی کنه آره من ضعیفم. دلم میخواد برام دل سوزی کنن. شاید دل سوختم آروم بگیره. کسی نمیدونه بلاتکلیفی چقدر سخته فقط میگن تحمل کن درست میشه به خدا توکل کن. بابا توکل کردم ولی نیاز به همدردی دارم. میگن سالمی خدارو شکر کن نمیبینن از درون داغونم از این همه عمل و دستکاری و دارو. حتی به دل راحت نمیتونم حتی گریه کنم چه برسه به سرفه و عطسه چون هنوز هیچی نشده در اثر عملا مثانم شل شده:(( چرا همه مشکلات باید سهم من میشد:(( خدارو شکر میکنم ولی بابا من آدمم نه پیغمبر و معصوم! خسته شدم. صبرم تموم میشه گاهی:(( خدایا چرا برای هر چیزی باید انقدر ب...
27 دی 1391

منفی

بازم جواب آزمایشم منفی شد خیلی این بار امیدوار بودم چون همه چیز با دفعه قبل فرق داشت حتی پری هم نشدم هنوز اما همش سراب بود همش خیال بود همش خواب بود وقتی بیدار شدم دیدم مثل یه حباب ترکید و از بین رفت خودم که تخمکم بدرد نمیخورد ولی خدایا تو حتی لیاقت اینو بهم ندادی که مادر بچه یکی دیگه باشم خدایا خیلی خسته شدم از این همه تلاش ، از کل زندگی خسته شدم از تنهائی خسته شدم به دادم برس
16 آذر 1391